پيشاپيش نيمه شعبان ولادت يگانه منجي عالم بشريت مهدي موعود (عج) بر تمام قائميان مبارك

توصيه هايي براي رسيدن به رابطه مؤثر با همسر خود

ازدواج موفق ، سرچشمه و اساس يك زندگي سالم فردي و اجتماعي است. چنانچه ازدواج با موفقيت همراه باشد نه فقط زوجين بلكه فرزندان خانواده نيز از سلامت رواني برخوردار مي گردند و حالاتي نظير احساس امنيت و آرامش ، دوستي و صميميت متقابل ، اميدواري به زندگي ، و شعف در آنان به وجود مي آيد. رابطه زناشويي مي تواند دستمايه شادي ، و در غير اين صورت منبع بزرگ رنج و تألم باشد .اما عوامل موفقيت و روابط صميمانه كدامند؟ بعضي ها مي گويند موفقيت ازدواج بستگي به اين دارد كه تا چه اندازه به عشق متعهد باشيد. جمعي ديگر موفقيت روابط صميمانه را به بخت و اقبال نسبت مي دهند و اين كه بتوانيد شخص مناسب خود را پيدا كنيد، كسي كه با او همخواني داشته باشيد. جمعي ديگر هم به شور و اشتياق و به وجود علايق و يا ارزش هاي مشترك اشاره مي كنند .
بعد از بررسي صدها رابطه به اين نتيجه مي رسيم، كساني در روابط صميمانه خود موفق مي شوند كه از مهارت هاي ويژه اي برخوردارند. اين بررسي نشان مي دهد كه روابط پايا و پُر دوام را زوج هايي تحقق مي بخشند كه با مهارت هاي ميان فردي آشنايي دارند: گوش دادن، ارتباط روشن، مذاكره ، برخورد مؤثر با خشم و….
شما هم مي توانيد با خواندن و تمرين كردن مهارت هاي جديد را بياموزيد . تغيير دادن بخت و اقبال يا احساس شور و اشتياق به اين سادگي ميسر نيست.
اين مقاله به شما كمك مي كند تا به مهارت هاي لازم براي زنده نگاه داشتن عشق دست يابيد.

مهارت هاي ارتباط مؤثر
گوش دادن واقعي به همسر دشوار است ، اما خود را به نشنيدن زدن ، جواب از قبل حاضر و آماده داشتن ، به نشانه هاي خطر توجه كردن ، جمع آوري دليل و مدرك براي اثبات ادعاي خويش ، داوري كردن و نظاير آن كار به مراتب ساده تري است. ولي گوش دادن مهمترين مهارت ارتباطي است كه مي تواند صميميت را به وجود آورد و آن را حفظ نمايد. وقتي خوب گوش مي دهيد همسرتان را بهتر درك مي كنيد ، با او هماهنگ مي شويد ، از روابط خود بيشتر لذت مي بريد و بي آن كه مجبور به ذهن خواني باشيد مي فهميد كه همسرتان چرا چنين مي گويد و چنين مي كند. و با چشمان همسرتان به مسائل نگاه مي كنيد. در ضمن گوش دادن ، نشانگر مهر و محبت شما نسبت به همسرتان است.
گوش دادن مؤثر صرفاً به سكوت كردن و شنيدن حرف هاي همسر خلاصه نمي شود . گوش دادن واقعي به قصد و نيّت شما بستگي دارد. اگر نيت شما فهميدن، لذت بردن، آموختن و يا كمك كردن به همسرتان است ، در اين صورت به واقع گوش مي دهيد.
وقتي همسرتان موضوع مهمي را با شما در ميان مي گذارد بايد به زبان خود و به طور خلاصه ، درك و برداشت خود را از گفته هاي او بيان كنيد. اين مهم ترين بخش خوب گوش دادن است .
خلاصه كردن حرف هاي طرف صحبت به زبان خود معمولاً به شفاف شدن منظور گوينده و درك مطلب منتهي مي شود. بعد از خلاصه كردن مطلب و طرح سؤال به منظور روشن نمودن هر چه بيشتر موضوع ، نوبت به باز خورد مي رسد. به عبارت ديگر واكنش خودتان را نشان مي دهيد . در اين مرحله بايد بي آن كه داوري كنيد ، به آرامي افكار ، انديشه ، احساسات ، نقطه نظرها و خواسته هاي خود و موارد ديگر را مطرح سازيد . برداشت دروني خود را با همسرتان در ميان بگذاريد. بايد مراقب باشيد تا اسير موانع سر راه ارتباط مؤثر نشويد.
بازخورد سه عمل مهم انجام مي دهد . ن خست وقتي برداشت خود را با همسرتان در ميان مي گذاريد، درستي آن را محك مي زنيد . در اين زمان اگر برداشت شما از حرف او اشتباه باشد در مقام اصلاح حرف شما برمي آيد. دوم، بازخورد به همسر شما كمك مي كند
تا در زمينه درستي و تأثير ارتباط خود اطلاعاتي به دست آورد. سوم، همسرشما با برداشت هاي جديد شما آشنا مي شود.
حالا جاي خود را با همسرتان تغيير دهيد. كسي كه تاكنون حرف مي زده ، تبديل به شنونده مي شود و شنونده قبلي حالا حرف مي زند. اين برنامه آن قدر ادامه پيدا مي كند تا مطلب به خوبي ايراد و درك شود .
همدلي به شما كمك مي كند تا مواضع همسرتان را بهتر درك كنيد. براي رسيدن به همدلي بيشتر به اين نكته توجه بفرمائيد كه هر دوي شما مي خواهيد در زمينه هاي فيزيكي و احساسي در شرايط بهتري قرار داشته باشيد.
ارتباط مؤثر از عزت نفس حمايت مي كند و فضاي مناسبي براي حل و فصل مسائل به وجود مي آورد. در ارتباط مؤثر ، طرفين درباره تأثير حرفشان قبول مسئوليت مي كنند. ارتباط مؤثر زماني برقرار مي شود كه صداقت حاكم باشد و طرفين از گفتن دروغ اجتناب كنند. ارتباط مؤثر زماني برقرار مي شود كه تمام مطلب را به شكلي كه وجود دارد بگوييد و از ذكر برخي از حقايق درباره مطلب خودداري نورزيد. از همه اينها مهم تر لازمه ايجاد ارتباط مؤثر رفتار حمايتگرانه است ،
بايد به جاي رفتار انفعالي و فاصله گرفتن ، نزديك شدن و درك كردن را انتخاب كنيد.

توصيه هایی براي رسيدن به ارتباط مؤثر
1- ازعبارات داوري كننده ، انتقاد آميز و باردار اجتناب كنيد.
2- از برچسب زدن هاي تعميم آميز اجتناب نماييد.
3- از مخابره پيام هاي با فاعل « تو» خودداري نماييد.
4- به سابقه و به گذشته ها كاري نداشته باشيد.
5- مقايسه منفي نكنيد .
6- تهديد نكنيد .
7- احساسات خود را بيان كنيد .
8- از پيام هاي كامل و جامع استفاده كنيد .
9- از پيام هاي روشن استفاده كنيد .
ازدواجهاي فاميلي نياز به مشاوره ژنتيك دارد

مروري بر تاريخ عقب ماندگي ذهني نشان مي دهد كه در هر دوره اي از تاريخ ، در هر فرهنگ و تمدني و در همه طبقات اجتماعي افرادي وجود داشته اند كه از نظر فعاليت اجتماعي پايين تر از حد طبيعي بوده اند و اين امر سازگاري آنها را با محيط زندگي شان مشكل ساخته است . تولد كودك معلول و عقب مانده ذهني به مثابه زنگ خطري براي اجتماع است چرا كه اين افراد علاوه بر آن كه در پيشرفت جامعه زياد مؤثر نيستند ، به سبب نقص و معلوليتشان بار اقتصادي سنگيني را بر خانواده و جامعه تحميل مي كنند . يكي از عوامل پيدايش كودكان عقب مانده ذهني اختلالات و نارسايي هاي ژنتيكي است . از جمله عوامل متعددي كه در ايجاد معلوليت ذهني كودكان مورد نظر است ازدواج هاي فاميلي و پيوندهاي خويشاوندي (همخوني) است .
تحقيقات نشان مي دهد كه نسبت خويشاوندي والدين حتي اگر در سطح چندمين نسل هم باشد مي تواند سبب عقب ماندگي كودك شود . از اين تحقيقات چنين نتيجه گرفته شده است كه مرگ و مير فرزندان در غير خويشاوندان ، در حدود چهل در هزار و در ازدواج هاي بين پسر عمو و دختر عمو به شصت تا هشتاد در هزار افزايش مي يابد .
نتايج تحقيقات دانشمندان آمريكايي نشان مي دهد كه ازدواج بين اعضاي دور و نزديك خانواده ، باعث افزايش ميزان مرگ ومير نوزادان و رشد گسترده انواع بيماري هاي جسمي ( قبل و بعد از تولد) مي شود .
در كشور ما ، ازدواج هاي فاميلي در روستاها و مناطق عشايري بيشتر از نقاط شهري است و اين به دليل بافت فرهنگي و روابط غني قومي حاكم بر اين مناطق است .
عشاير و روستانشينان ترجيح مي دهند كه با فردي از فاميل و نزديكان خويش ازدواج كنند . نگاهي به سوابق تاريخي ازدواج خويشاوندي در ايران حكايت از اين موضوع دارد كه ازدواج خويشاوند مقدس شمرده شده است . در امپراتوري ساساني ازدواج با خواهر و با زن پدر امري مقبول و متداول بود . ازدواج با خواهر به ويژه در حفظ پاكي خون و ميراث شاهانه به عنوان يك اصل به شمار مي رفت . نه تنها در بين آرياييان بلكه بين اقوامي سامي نيز ازدواج با محارم سابقه دارد و اين عمل ظاهراً در بين ملل شرق چندان قبيح نبود .
در بررسي سوابق تاريخي ازدواج هاي خويشاوندي در ساير كشورها چنين برداشت مي شود كه از ديد جهان غرب ازدواجهاي فاميلي غير قابل قبول است . در اكثر ايالات امريكا ، ازدواج با فاميل نزديك مثل پسر عمو و دختر عمو ، دختر عمه و پسر دايي و بالعكس ممنوع و غير قانوني است . اين قانون در اواخر قرن 19 ميلادي به ثبت رسيد .
در پژوهشي كه در سال 1376 تحت نظر اساتيد دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران در اين زمينه انجام گرفت ، 400 كودك به صورت نمونه و به طور تصادفي در استان لرستان انتخاب شدند كه 200 نفر از آنها كودك عقب مانده ذهني و 200 نفر آنها عادي بودند . در اين تحقيق همچنين به سن والدين در زمان بارداري و ترتيب تولد ، تحصيلات والدين در زمان بارداري و تعداد فرزندان خانواده توجه شده بود .
نتايج نشان داد كه سن پدر در زمان بارداري مي تواند بر عقب ماندگي ذهني كودكان تأثير داشته باشد و زمان خواستاري بچه ها در مردان بايد قبل از سن 40 سالگي انجام پذيرد و بهترين سن براي بارداري مادران سالهاي 19 تا 34 سالگي است و مادراني كه قبل از 18 سالگي يا بعد از 35 سالگي باردار شوند امكان به وجود آوردن كودكان عقب مانده ذهني در آنها بيشتر است . در رابطه با ترتيب تولد ، اين موضوع با عقب ماندگي كودكان رابطه اي نداشت . همچنين تحقيقات نشان داد كه معمولاً والدين كودكان عقب مانده ذهني از لحاظ سطح سواد و تحصيلات از والدين كودكان عادي پايين تر بودند.
همچنين از لحاظ تعداد فرزندان ، نتايج نشان داد كه هر اندازه جمعيت خانواده بيشتر باشد و در خانواده افراد زيادي با هم زندگي كنند والدين نمي توانند به خوبي مايحتاج فرزندان را رفع كنند و اين باعث مي شود كه بهره هوشي كودكان در خانواده هاي پرجمعيت كمتر باشد . در پايان نتايج نشان داد كه تعدد پيوندهاي خويشاوندي در والدين عقب مانده ذهني نسبت به والدين كودكان عادي بيشتر است . به عبارت ديگر ازدواجهاي خويشاوندي مي تواند با عقب ماندگي ذهني كودكان رابطه داشته باشد . در پايان پژوهش ، پيشنهاداتي به قرار زير ارائه گرديد :
- ايجاد و گسترش مراكز مشاوره و كلينيك هاي مشاوره ژنتيكي در سطح كشور بخصوص در مناطق عقب افتاده عشايري؛
- تحقيقات گسترده بر روي نمونه هاي بزرگ در سراسر كشور در زمينه بررسي علل عقب ماندگي ذهني؛
- مراجعه خانواده ها به مراكز مشاوره ژنتيكي قبل از اقدام به ازدواج هاي خويشاوندي ؛
- آگاه كردن خانواده ها از خطرات ازدواج هاي خويشاوندي و منع اين گونه ازدواج ها؛
در پايان بايد گفت كه غالب ناهنجاري هاي ژنتيكي و بيماري هاي ارثي قابل پيش بيني بوده و با در نظر گرفتن قوانين وراثت و مشاوره هاي ژنتيكي و انجام آزمايش هاي مختلف قبل از ازدواج هاي فاميلي مي توان از تولد تعداد قابل ملاحظه اي از كودكان معلول و عقب مانده ذهني كه به علت اختلالات ژنتيكي متولد مي شوند جلوگيري كرد .
تغيير دادن شخصيت همسر پس از ازدواج

اغلب به دختران و پسران مي آموزند كه با فردي ازدواج كن كه پس از ازدواج شخصيت او را آن طور كه مي خواهي تغيير بدهي. بايد به اين عده گفت شايد همسر شما دچار يك نوع ضعف اخلاقي باشد كه پس از ازدواج با دلگرم كردن او به زندگي خانوادگي بتوانيد آن ضعف را در او از بين ببريد. اما محال است بتوانيد شخصيت فردي يك نفر را عوض كنيد. زيرا از همان دوران كودكي تمامي ديده ها و شنيده ها و اندرزها در فرم دادن به شخصيت او نقش اساسي دارند. پس چطور ممكن است شما بتوانيد كسي را مجبور كنيد تمامي خاطرات ذهني خود را كه در طول زندگي در ذهن او انباشته شده است از خود دور كند و از او شخص ديگري آنطور كه شما مايليد بسازد.

البته همانطور كه در ابتدا ذكر شد گاهي بعضي از اخلاق و رفتارهاي غلط آدمي بر اثر عدم آگاهي است كه اگر نسبت به آن مسائل آگاهي و شناخت پيدا كند ديگر آن رفتارهاي غلط را تكرار نمي كند. ضمناً فرد وقتي قادر است چنين تغييراتي در خود بدهد كه نياز به تغيير را احساس كرده باشد. پس نبايد فراموش كرد كه بايد كسي را براي زندگي انتخاب كرد كه دور از عنوان هاي اجتماعي و تيپ ظاهر ، از نظر عقيدتي اشتراك زيادي با شما داشته باشد.
ازدواج را آسان بگيريد

3 تا 5 سال تأخير در سن ازدواج
براساس آمار به دست آمده، امروزه سن ازدواج ميان جوانان 3 تا 5 سال به تأخير افتاده است. سن ازدواج در شهرستان ها 18 تا 25 سال و در مراكز شهرها 25 تا 30 سال است. يكي از دلايل مهمي كه سن ازدواج را در جوانان به تأخير انداخته است، سطح خواسته هاي بالاي طرفين، خريدهاي كلان، مهريه هاي سنگين، قرار دادن تعهدات صعب الوصول و... است.
دكتر اصغر كيهان نيا، مشاور و روان شناس خانواده دلايل ازدواج جوانان را فرار از تنهايي ، ميل به داشتن فرزند، مونس و يار، و گاهي به علت حرف مردم مي داند. وي معتقد است كه ازدواج بايد از روي شناخت و بر پايه عاطفه و تشكيل نسل باشد، ازدواجي كه به دليل حرف مردم (دلايل اجتماعي) صورت بگيرد تحميلي است و يك ازدواج موفق به شمار نخواهد آمد.
جوان ها توقع زيادي دارند
دكتر كيهان نيا درباره علل و افزايش دير ازدواج كردن جوان ها مي گويد: بيشتر روان شناسان سن ازدواج را در هر منطقه اي بنا بر اوضاع جغرافيايي و آب و هواي متفاوت مي دانند. به اعتقاد وي عدم تمايل دختران و پسران به ازدواج و نداشتن آمادگي جسماني و فيزيكي، روحي و رواني و مسئوليت پذيري از دلايل دير ازدواج كردن جوانان است.
دكتر يعقوب برجعلي، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي نيز در اين باره مي گويد: توقعات جامعه نسبت به 10 الي 20 سال پيش بسيار بالا رفته است. وي يكي از عوامل مهم و مزاحم را كه در دير ازدواج كردن دختران نقش به سزايي دارد ، قبولي دختران در دانشگاه ها و مؤسسات عالي مي داند.
دكتر برجعلي مي گويد: در جامعه ما 65 الي 75 درصد قبولي دانشگاه ها از آن دختران است و اين درصد قبولي باعث مي شود كه آنها به سختي راضي به ازدواج با مردي بشوند كه تحصيلات دانشگاهي ندارد. دختران پس از اتمام دروس دانشگاهي به دنبال شغل هستند و كمتر به ازدواج مي انديشند.
دكتر كيهان نيا مي گويد: اعتقاد بر اين است كه دختر و پسر زماني مي توانند ازدواج كنند كه از نظر فرهنگي و فيزيكي و اجتماعي و اقتصادي به بلوغ رسيده باشند.

مسئوليت پذير باشيد
دكتر كيهان نيا توصيه مي كند: جوانان با ازدواج به موقع و مناسب خود، در مقابل خانواده خويش احساس مسئوليت مي كنند و به كار دل مي بندند و پا از جاده عفاف بيرون نمي گذارند و چون جوانند، فرزندان برومند و سالمي خواهند داشت. وي مي افزايد: فردي كه به تجرد عادت كرد، به درآمد كم و محدوديت ها قانع است ولي دلشوره اش براي ازدواج بيشتر مي شود. در اين زمان تجربيات فرد بيشتر از گذشته مي شود و ناخودآگاه انتخاب برايش مشكل خواهد شد و در نهايت ممكن است تجرد به ناتواني جنسي منجر شود.
دكتر برجعلي نيز درباره مشكلاتي كه ممكن است فرد در تأخير ازدواج به آن دچار شود، مي گويد: در اين هنگام وقتي فرد خود را در عرصه زندگي يكه و تنها مي بيند دچار افسردگي، اضطراب، بيماري هاي روان تني، ياس، نااميدي و دلمردگي و در نهايت افت نقطه اميد به زندگي مي شود.
مراقب انتخابتان باشيد
دكتر كيهان نيا ازدواج در دو دوره سني را توأم با مشكلات بر مي شمرد و مي گويد: دسته اول ازدواج هايي است كه در سنين 20 تا 22 سالگي صورت مي گيرد كه به اين دسته از ازدواج ها، ازدواج هاي احساسي گفته مي شود كه اگر به درستي مراقبت نشود، برخي از آنها با ناكامي همراه خواهد بود. دسته دوم ازدواج هايي است كه با تفاوت سني زياد صورت مي گيرد كه اين وصلت ها به دليل هيجانات خاص هر سني معمولاً به صورت دلمردگي در خواهند آمد و يا به متاركه ختم مي شوند.
ازدواج هاي آسان را بپذيريد
دكتر برجعلي براي رفع معضل تاخير در ازدواج مي گويد، جوانان براي اين كه دچار پيردختري و يا پيرپسري نشوند، بايد سطح توقعاتشان را پايين آورند و به سوي ازدواج هاي آسان روي بياورند و اين باور بايد در آنها ايجاد شود كه زوجين نبايد به دنبال زندگي كاملاً مستقل باشند، بلكه بايد با يك استقلال نسبي و توقعات متوسط وارد زندگي شوند و از خانواده هايشان استعانت مالي بخواهند تا خانواده ها آنها را ياري كنند.
روانشناسی بالینی شاخهای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان میپردازد. از عمر روانشناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن میگذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشتههای تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه میکند. ولی در 20 سال اخیر هیچ یک از رشتههای روان شناسی به اندازه روانشناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق میکنند از رشتههای دیگر روانشناسی به مراتب بیشترند.
روانشناسی بالینی در گذشته
تکامل روانشناسی بالینی به سبب تاثیر عوامل متعدد صورت گرفت که بعضی از آنها خارج از حیطه روانشناسی بود. برای مثال پیشرفتهای حاصله در بیولوژی ، فلسفه ، سیاست و امثال آن نیز در تشکیل تاریخچه روانشناسی درمانی موثر بوده است. از عمر روانشناسی بالینی به عنوان یک رشته تخصصی و مستقل حدود 90 سال میگذرد تاریخ آن با تکامل روانشناسی مرضی آمیخته است و گذشته آن به زمان انسان اولیه میرسد. بشر اولیه امراض روانی پدیدهای ماورءالطبیعه میدانست.روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور میشد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجههای دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزیسم بوجود آمد. مسمز فردی بود که با استفاده از هیپنوتیزم به درمان بیماران روانی پرداخت.
عوامل موثر در پیدایش روانشناسی بالینی
پیدایش و تکامل روانشناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روان شناسی کودک نیز نقش داشتهاند. حد فاصل میان روانشناسی بالینی و روانشناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روان شناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روان شناسی بالینی نقش اساسی داشتهاند.
روان شناسی بالینی در ایران
در جریان تاریخ نود ساله روان شناسی بالینی در دنیا ، ایران تاریخچه سی سالهای دارد. اولین درس در این رشته از روان شناسی در سال 1344 شمسی در گروه روانشناسی دانشگاه تهران تدریس شد و اولین کتاب در این زمینه به نام روان شناسی بالینی تالیف سعید شاملو در سال 1345 شمسی از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستین کلینیک روان شناسی در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمایی ایجاد شد.در این مرکز برای اولین بار کار سیستمی مرکب از یک روان شناس بالینی که سرپرست مرکز نیز بود، یک روانپزشک و یک مددکار اجتماعی به بررسی مسائل روانی دانشجویان پرداختند و با همکاری هم در تشخیص و درمان نابهنجاریهای رفتاری آنها اهتمام ورزیدند. رشته روان شناسی بالینی عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسی زمانی رسمیت یافت که در گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران واقع در بیمارستان روزبه برنامهای به نام فوق لیسانس روان شناسی بالینی ایجاد شد.
ویژگیهای روان شناسی بالینی
وظایف روان شناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسهای که روان شناسی در آن کار میکند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روان شناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روان شناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانهها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند.
انواع روان شناسی بالینی
چهار نوع روان شناسی بالینی وجود دارد: دستهای که برای درمان بیماری با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعی میکنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و طرز معالجه یک فرد خاص توجه میکنند. دسته بعد روان شناسانی که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گیری خصوصیات افراد بوسیله تستهای روان شناسی میکنند. دسته دیگر فعالیتهای دسته اول و دوم را بطور مساوی انجام میدهند یعنی هم به تشخیص و هم به درمان میپردازند.دسته آخر روان شناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان میکوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روان شناسی بالینی ضروری است و روان شناسی بدون آشنایی با آنها نمیتواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید.
تشخیص در روان شناسی بالینی
روان شناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده میکنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است.
درمان در روان شناسی بالینی
روشهای مختلف درمانی در روان شناسی بالینی وجود دارد که روان شناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روان شناسی دارند یکی از آنها بکار میبرند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، روانکاوی و ... برخی از روان شناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوههای درمانی بهره میبرند
ماهیت کلی عشق
در زبان عربی میگویند کلمه " عشق " در اصل از ماده " عشقه " است ، و " عشقه " نام گیاهی است که در فارسی به آن " پیچک " میگویند که به هر چیز برسد دور آن میپیچد ، مثلا وقتی به یک گیاه دیگر میرسد دور آن چنان میپیچد که آن را تقریبا محدود و محصور میکند و در اختیار خودش قرار میدهد.
یک چنین حالتی در انسان پیدا میشود و اثرش این است که بر خلاف محبت عادی انسان را از حال عادی خارج میکند، خواب و خوراک را از او میگیرد، توجه را منحصر به همان معشوق میکند، یعنی یک نوع توحد و تأحد و یگانگی در او به وجود میآورد، یعنی او را از همه چیز میبرد و تنها به یک چیز متوجه میکند به طوری که همه چیزش او میشود، یک چنین محبت شدیدی.
در حیوانات چنین حالتی مشاهده نشده است. در حیوانات ، علائق حداکثر در حدود علائقی است که انسانها به فرزندانشان دارند. یا همسرها نسبت به هم دارند. اگر غیرت دارند، اگر تعصب دارند، هر چه که نسبت به اینها دارند، در حیوانات هم کم و بیش پیدا میشود. ولی این حالت به این شکل ، مخصوص انسان است.
اینکه اصلا ماهیت این حالت چیست، خود یکی از موضوعات فلسفه شده است. ابن سینا رساله مخصوصی دارد در " عشق " . همچنین ملاصدرا در کتاب اسفار در بخش الهیات ، صفحات زیادی حدود چهل صفحه را اختصاص داده است به تفسیر ماهیت عشق که این حالت چیست که در انسانها پیدا میشود ، کما اینکه امروز هم مسأله عشق در " روانکاوی " تحلیل میشود که واقعا ماهیت این حالت در انسانها چیست ؟
نظریات درباره ماهیت عشق
نظریات مختلفی در این باره داده شده است . بعضی خودشان را با این کلمه خلاص کردهاند که این یک بیماری است، یک ناخوشی است، یک مرض است. این نظریه ، میتوان گفت فعلا تابع و پیرو ندارد که عشق را صرفا یک بیماری بدانیم. نه تنها بیماری نیست بلکه میگویند یک موهبت است.
مسأله اساسی در اینجا این است که آیا عشق بطور کلی یک نوع بیشتر نیست یا دو نوع است؟
نظریه اول
بعضی نظریات این است که عشق یک نوع بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است، یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک دارد و یک نوع هم بیشتر نیست، تمام عشقهایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصش عشقهای به اصطلاح رمانتیک که ادبیات دنیا را این داستانهای عشقی پر کرده است مثل داستان مجنون عامری و لیلا تمام اینها عشقهای جنسی است و جز این چیز دیگری نیست.
مانند فروید ، این روانکاو معروف که همه چیز را ناشی از غریزه جنسی میداند علم دوستی را ، خیر را ، فضیلت را ، پرستش را و همه چیز را به طریق اولی عشق را جنسی میداند .ولی نظریه او را امروز دیگر قبول نمیکنند.
نظریه دوم
گروهی عشق را (همین عشق انسان به انسان را که بحث درباره آن است) دو نوع میدانند. مثلا ابوعلی سینا ، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع میدانند، برخی عشقها را عشقهای جنسی میدانند که اینها را عشق مجازی مینامند نه عشق حقیقی و معتقدند که بعضی عشقها عشق روحانی یعنی عشق نفسانی است ، به این معنا که در واقع میان دو روح نوعی کشش وجود دارد.
عشق جسمانی منشأش غریزه است، با رسیدن به معشوق و با اطفاء غریزه هم پایان مییابد چون پایانش همین است، اگر مبدأش ترشحات داخلی باشد با افراز شدنش قهرا پایان مییابد، از آنجا آغاز میشود و به اینجا پایان مییابد. ولی اینها مدعی هستند که انسان گاهی به مرحلهای از عشق میرسد که مافوق این حرفهاست.
خواجه نصیرالدین از آن به " مشاکله بین النفوس " تعبیر میکند ، که یک نوع همشکلی میان روحها وجود دارد، و در واقع اینها مدعی هستند که در روح انسان یک بذری برای عشق روحانی و معنوی هست که در واقع ، نفسی هم اگر اینجا وجود دارد او فقط محرک انسان است، و معشوق حقیقی انسان یک حقیقت ماوراء طبیعی است که روح انسان با او متحد میشود و به او میرسد و او را کشف میکند ، و در واقع معشوق حقیقی در درون انسان است. (فعلا ما داریم فرضیهها و نظریات را میگوییم.)
در همین زمینه است که داستانها نقل میکنند، میگویند اینکه عشق میرسد به آنجا که عاشق ، خیال محبوب را از خود محبوب عزیزتر و گرامیتر میدارد، برای آن است که خود محبوب و زمینه اولی تحریک در درون انسان است و او در درون خودش با یک حقیقت دیگری با همان صورت معشوق که در روح او هست و در واقع صورت این شیء ( معشوق ظاهری ) نیست ، صورت یک شیء دیگر است خو میگیرد و با او هم خوش است.
این داستان را حتی در کتابهای فلسفی نیز نقل میکنند که مجنون بعد از اینکه آنهمه شعرها و غزلها در فراق لیلا و در عشق او گفته بود، روزی در بیابان ، لیلا آمد بالای سرش و او را صدا زد : مجنون سرش را بلند کرد ، گفت : کی هستی؟ گفت : منم لیلا ، آمدهام سراغت. ( به خیال اینکه دیگر حالا مجنون بلند میشود و این محبوبی را که در فراقش اینقدر نالیده چگونه در آغوش میگیرد. گفت : نه ، برو : لی غنی عنک بعشقک : من به عشق تو خوشم و از خودت بیزارم.
اتفاقا نظیر همین قضیه در شرح حال شاعر معروف معاصر شهریار مطرح است. شهریار دانشجوی سال آخر پزشکی بوده ، در همین تهران در خانهای پانسیون بوده است. ( او تبریزی است. ) در آنجا عاشق دختر صاحبخانه میشود و چگونه هم عاشق میشود. آن دختر را به هر دلیل به او نمیدهند و او هم دیگر مثل همان مجنون دست از همه چیز ، کار و شغل و تحصیل بر میدارد و میافتد دنبال او. بعد از سالها در یکی از ییلاقات ، همان خانم با شوهرش به او میرسند و با او ملاقات میکنند. آن خانم میآید به سراغش. او در عالم خودش بوده. شهریار به او میگوید : نه ، اصلا من به تو کاری ندارم، من دیگر حالا با آن خیال خودم خوش هستم و به او هم خو گرفتهام، از شوهرت هم طلاق بگیری من به تو کاری ندارم.
شعری هم در این زمینه دارد که بعد از اینکه این خانم به سراغش میآید این شعر را میگوید، یعنی وصف حال خودش را میگوید در حالی که بیان میکند که من چگونه به عشق او خو کردهام و التفاتی به خود او ندارم.
حال این را اجمالا میگویم برای اینکه شما به گوشهای از ادبیات عرفانی اسلامی توجه کنید که این مسأله از آن مسائلی است که فوق العاده قابل توجه و قابل تحلیل است.
پس این نظریه ، نظریهای است که عشق را تقسیم میکند به عشق جسمانی و عشق نفسانی ، یعنی به نوعی عشق قائل است که هم از نظر مبدأ با عشق جسمانی متفاوت است یعنی مبدأش جنسی نیست، ریشهای در روح و فطرت انسان دارد و هم از نظر غایت با عشق جنسی متفاوت است چون عشق جنسی با اطفاء شهوت خاتمه پیدا میکند، ولی این عشق در اینجاها پایان نمیپذیرد.
قدر مسلم این است که بشر عشق را ستایش میکند، یعنی یک امر قابل ستایش میداند، در صورتی که آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست. مثلا انسان شهوت خوردن یا میل به غذا که یک میل طبیعی است دارد. آیا این میل از آن جهت که یک میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا کرده؟
تا به حال شما دیدهاید حتی یک نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا ستایش کند؟ عشق هم تا آنجا که به شهوت جنسی مربوط باشد، مثل شهوت خوردن است و قابل تقدیس نیست، ولی به هر حال این حقیقت ، تقدیس شده است و قسمت بزرگی از ادبیات دنیا را تقدیس عشق تشکیل میدهد. این از نظر روانکاوی فردی یا اجتماعی فوق العاده قابل توجه است که این پدیده چیست؟
فنای عاشق در معشوق
عجیبتر این است که بشر افتخار میکند به اینکه در زمینه معشوق ، همه چیزش را فدا کند، خودش را در مقابل او فانی و نیست نشان بدهد ، یعنی این برای او عظمت و شکوه است که در مقابل معشوق از خود چیزی ندارد، و هر چه هست اوست، و به تعبیر دیگر " فنای عاشق در مقابل معشوق " .
چیزی است نظیر آنچه که در باب اخلاق گفتیم که در اخلاق چیزی است که با منطق منفعت جور در نمیآید ولی فضیلت است، مثل ایثار و از خود گذشتن.
ایثار با خود محوری جور در نمیآید، فداکاری با خودمحوری جور در نمیآید ولی معذلک میبینید انسان از جنبه خیر اخلاقی ، جود را ، احسان را ، ایثار را ، فداکاری را تقدیس میکند ، اینها را فضیلت میداند، عظمت و بزرگی میداند. در اینجا هم مسأله عشق با مسأله شهوت متفاوت است، چون اگر شهوت باشد ، یعنی شیئی را برای خود خواستن. فرق بین شهوت و غیر شهوت در همین جاست . آنجا که کسی عاشق دیگری است و مسأله ، مسأله شهوت است هدف تصاحب و از وصال او بهرهمند شدن است، ولی در " عشق " اصلا مسأله وصال و تصاحب مطرح نیست ، مسأله فنای عاشق در معشوق مطرح است ، یعنی باز با منطق خود محوری سازگار نیست.
این است که این مسأله در این شکل ، فوق العادهای قابل بحث و قابل تحلیل است که این چیست در انسان؟ این چه حالتی است و از کجا سرچشمه میگیرد که فقط در مقابل او میخواهد تسلیم محض باشد و از من او ، از خود او و از انانیتش چیزی باقی نماند . در این زمینه مولوی شعرهای خیلی خوبی دارد که در ادبیات عرفانی فوق العاده است:
عشق قهار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق
مسأله پرستش این است، یعنی عشق ، انسان را میرساند به مرحلهای که میخواهد از معشوق ، خدایی بسازد و از خود ، بندهای ، او را هستی مطلق بداند و خود را در مقابل او نیست و نیستی حساب کند . این از چه مقولهای است؟ واقعیت این حالت چیست؟
گفتیم که یک نظریه این است که میگوید عشق به طور مطلق ریشه و غایت جنسی دارد ، روی همان خط غریزه جنسی حرکت میکند و ادامه مییابد و تا آخر هم جنسی است.
نظریه دیگر همان نظریهای است که عرض کردیم حکمای ما این نظریه را تأیید میکنند که به دو نوع عشق قائل هستند:
عشقهای جنسی و جسمانی ، و عشقهای روحانی ، و میگویند زمینه عشق روحانی در همه افراد بشر وجود دارد.
نظر ما در طرح مسأله عشق بیشتر به آن تمایلی است که عاشق به فنای در معشوق پیدا میکند که ما آن را " پرستش " مینامیم. این هم چیزی است که با حسابهای مادی جور در نمیآید.
نظریه سوم
نظریه سومی وجود دارد که خواسته جمع کند میان دو نظریه ، آن نظریه دیده است که در " عشق " احیانا کیفیاتی پیدا میشود که با جنبههای جنسی سازگار نیست یعنی وابسته به غلیان ترشحات جنسی نیست که دائر مدار آن باشد، چون امر جنسی مثل همان گرسنگی است ، گرسنگی یک حالت طبیعی است ، وقتی که بدن احتیاج به غذا پیدا کند و یک سلسله ترشحات بشود گرسنگی هست و اگر چنین نباشد نیست ، در احتیاج جنسی هم همین طور است ، وقتی که این احتیاج مادی باشد ، در هر حدی که ترشحات باشد هست و اگر نه نیست ، ولی " عشق " تابع این خصوصیات نیست ، از این رو اینطور گفتند که عشق از نظر مبدأ ، جنسی است ولی از نظر منتها و کیفیت ، غیر جنسی است ، یعنی به طور جنسی شروع میشود، اولش شهوت است ولی بعد تغییر کیفیت و تغییر حالت میدهد و در نهایت امر تبدیل به یک حالت روحانی میشود.
ویل دورانت این مورخ معروف فلسفه در کتاب لذات فلسفه بحثی درباره عشق کرده است . او همین نظریه را انتخاب میکند و نظریه فروید را طرح و رد میکند . او میگوید:
حقیقت این است که عشق بعدها تغییر مسیر و تغییر جهت و حتی تغییر خصوصیت و تغییر کیفیت میدهد ، یعنی دیگر از حالت جنسی بطور کلی خارج میشود.
او اساس نظریه فروید را صحیح نمیداند.
سخن ویلیام جیمز
ویلیام جیمز در کتاب دین و روان میگوید: به دلیل یک سلسله تمایلات که در ما هست که ما را به طبیعت وابسته کرده است، یک سلسله تمایلات دیگری هم در ما وجود دارد که با حسابهای مادی و با حسابهای طبیعت جور در نمیآید و همین تمایلات است که ما را به ماوراء طبیعت مربوط میکند، که توجیه و تفسیرش همان است که حکمای اسلامی کردهاند و معتقدند که این حالت فنایی که عاشق پیدا میکند در واقع مرحله تکامل اوست، این فنا و نیستی نیست، اگر معشوق واقعیاش همین شیء مادی و جسمانی میبود، فنا و غیر قابل توجیه بود که چطور یک شییء به سوی فنای خودش تمایل پیدا میکند؟
ولی در واقع معشوق حقیقی او یک واقعیت دیگر است و این ( معشوق ظاهری ) نمونهای و مظهری از اوست و این در واقع با کاملتر از خودش و با یک مقام کاملتر متحد میشود و به این وسیله این نفس به حد کمال خودش میرسد .
سخن راسل
غربیها اینگونه عشقها ( عشق روحانی ) را عشقهای شرقی مینامند و حتی تقدیس هم میکنند. برتراند راسل در کتاب زناشویی و اخلاق میگوید:
ما امروزیها حتی در عالم تصور نمیتوانیم روحیه آن شاعرانی را که در اشعارشان از فنای خود سخن میراندند بی آنکه کوچکترین التفاتی از محبوب بخواهند درک بکنیم . "
میخواهد بگوید که ما معمولا در عشقهایی که خودمان سراغ داریم عشق را وسیلهای و مقدمهای برای وصال میدانیم. ( در این زمینه جملههای زیادی دارد. ) میگوید در عشقهای شرقی اساسا عشق وسیله نیست و خودش فی حد ذاته هدف است، و بعد خیلی هم تقدیس میکند، میگوید این عشقهاست که به روح انسان عظمت و شکوه و شخصیت میدهد.
روان شناسی خود باوری
ترسها زاییده ی افکار منفی ما هستند
شايد همهي ما گاه با افرادي دچار احساس اندوه، فقدان و زيان همراه بودهايم ولي در زندگي اين افراد نيز گاه معناي غيرمنتظرهاي پديدار شده و پايداري، اطمينان و حتي دگرگوني به ارمغان ميآورد اين در حالي است كه كساني كه رنج را از زندگي خود دور می کنند، هرگز اين موهبت را احساس نخواهند كرد.
رابطهي بدون قيد و شرط با زندگي، نيروي شگفتانگيزي به انسان ميدهد. گويي نعمتهاي زندگي، خودبهخود به سوي ما ميآيند و ما فقط بايد از آنها استقبال كنيم، نه اينكه سعي در اصلاح و تغيير امور چارهناپذير داشته باشيم. بسياري از بيماران رواني و افراد افسرده، هنگامي كه از اين ديدگاه به زندگي نگريستهاند، سرانجام راه نجات را يافتهاند. كساني كه چنين طرز فكري داشته باشند، واقعاً زنده و سرحالاند و حضوري موثر در عرصهي هستي دارند. هيچ رنج و مصيبتي موجب نميشود كه احساس خشم، قرباني شدن و تلخ كامي بر ما غلبه كند. بيماري كه مبتلا به ايدز شده بود، ميگفت «ديگر در پي اين نيستم كه چه چيزي را ترجيح ميدهم، بلكه شديداً ميخواهم بدانم كه اين لحظه آبستن چه معجزهاي است و تعريف تازهي «شادماني» را بايد از چنين كساني آموخت. اغلب مردم فكر ميكنند كه شادماني همان رضايت است، ولي واقعيت اين است كه شادماني خيلي پايدارتر و آسيبناپذيرتر از اين حرفها است. شادماني بخشي از عشق بيقيد و شرط نسبت به زندگي است و نه توقع برآورده شدن تمام خواستهها و انتظارها! شادماني اينكه همه چيز را در مجموع بپذيريم و هميشه در صحنه حاضر باشيم تا با هر اتفاقي كه در راه است روبهرو شويم. اگر انسان خود را به بينش و انتظار خاصي از زندگي محدود كند، شكستني و غير قابل انعطاف ميشود. سربازي ميشود كه براي رسيدن به دستاورد معيني ميجنگد، هميشه با تصور شكست و ناكامي زندگي ميكند در حالي كه شادي خودبهخود يعني شكستناپذيري!
پس بهترين راه اين است كه عاشق زندگي باشيم و فرصتي را كه براي كاميابي و زندگي كردن به دست آوردهايم، با فكر كردن به سود و زيان از دست ندهيم.ومواظب باشیم در راه غلط و به دور ازاستعدادها وتوانایی هایمان حرکت نکنیم ونگاه نکنیم دیگران چه دارند بلکه نگاه کنیم ودمان چه دراختیار داریم وچه می توانیم بکنیم زیرا اگر باور داریم که جهان هدفمند ودارای غایت عالی است چراباورنمیکنیم که مشکلات وچالشهای ماهم همین هدف را برای به کمال رسانیدن ما دنبال می کنند. وقتي برد و باخت زندگي در نظر ما يكسان باشد، ديگر با تنگنظري و دشمني به زندگي نخواهيم نگريست، و با تمام وجود دريچههاي دل را به روي زندگي خواهيم گشود. از چنين پايگاهي است كه ميتوانيم هر چه بيشتر به زندگي دل ببنديم. به زندگي، با همهي ابعادش! و شادي را در خود زندگي جستوجو كنيم نه فقط در رفاه و پول و فرزند و همهي چيزهايي كه صرفاً دلخواه هستند. دلبستهي همهي زندگي باشيم و شادي را در خود زندگي جستو جو كنيم. چرا كه شادماني، بيشتر به زندگي كردن مربوط است تا به راضي بودن از زندگي. بسياري از افراد خود را با قدرتي كه شايد بشود نامش را كنجكاوي گذاشت، سرپا نگاه ميدارند و اين چيزي است شبيه نترسيدن. البته واقعيت اين است كه همه در هر صورت نگران حاصل كار خود هستند. اما توانايي خروج از حال بد، مرتباً بيشتر ميشود، تا جايي كه اندك اندك ياد ميگيرند دستاورد خاصي را ترجيح ندهند و هستي را فراتر از زندگي و مرگ ببينند. چيزي براي رهايي، و حتي انتظار! تصميمهايي كه از اين ديدگاه گرفته شوند، بسيار زندگيساز و مثبت هستند و نه تصميمهايي از سر ترس و ناچاري!
هرقدر كه از خواستههاي فردي خويش چشم بپوشيم به همان نسبت از دغدغهي برد و باخت و ترسهاي ناشي از آن نيز رهايي مييابيم. موضع خصمانه در زندگي هميشه قويترين موضع نيست. شايد گاه رهايي، موضعي قويتر و مثبتتر از مهار كردن باشد. و به طور قطع، بسيار عاقلانهتر از ترس!
در اينجا تناقضي هست هر چه كمتر به زندگي بچسبيم، زندهتر خواهيم بود. هر چه انتظارات ما از زندگي كمتر باشد، عمق زندگي را بهتر درك خواهيم كرد و بيشتر در آن مشاركت خواهيم داشت. معني اين سخن اين نيست كه من دوست ندارم كه در نان شيريني من كشمش وجود داشته باشد، بلكه معنياش اين است كه من تمام روزم خراب شد!» در آغوش گرفتن زندگي، يعني طعم واقعي آن را حس كردن. اعتماد كردن به توانايي افراد و لذت بردن از يك روز تازه و آنچه كه ميتواند به ما ببخشد. براي داشتن يك زندگي واقعي، بهتر است ماجراجو باشيم تا اينكه راههاي مشخص و سرراست را دوباره امتحان كنيم واز هیچ چیزی نترسیم و بگوییم"
اگر همه کارهایی را که توانایی انجام دادنشان را داریم انجام بدهیم در بهت و شگفتی فرو می رویم . توماس ادیسون
چیزی را باورنکنید.مهم نیست آن را کجا خوانده اید ویا چه کسی این حرف را زده حتی اگر خود من گفته باشم.
مگر اینکه با دلایل شما وعقل سلیم تان همخوانی داشته باشد. بودا
مسئله اصلی که اشخاص را از موفق شدن باز می دارد باور نداشتن خود است . آرتور ویلیامز
آنچه را ذهن باور کند می توان به آن رسید. ناپلون هیل
می توانید به کسی که دوست دارید تبدیل شو.یدکافی است با تمام وجود متقاعد شوید وبر اساس این باور رفتار کنیدزیرا انچه را مغز تصور وباور کند می تواند به آن دست یابد ناپلون هیل
کسانی که باور دارند دیر یا زود برنده میشوند. ریچارد باخ
وقتی دیگران شما را باور ندارند خودتان را باور داشته باشید.اینگونه در شمار برندگان قرار می گیرید. ونوس ویلیامز
مهم نیست که چه فکر می کنیم چه می دانیم و چه باوری داریم مهم این است که چه می کنیم . جان راسکین
بزرگترین انقلاب نسل ما کشف این نکته است که انسانها با تغییر دادن نگرشهای خود می توانند جنبه های بیرونی زندگیشان را تغییر بدهند. ویلیام جیمز
یکی از زیباییهای زندگی ما این است که هر کس به دیگران خدمت کند به خودش خدمت کرده است. امرسون
می پذیرد اگربگویید "از عهده خرید این برنمی آیم"ذهن نیم هشیار شما کاری می کند که این باور مصداق پیدا کند.اندیشه بهتری انتخاب کنید.بهتر است بگیید:"من این را
می خرم .این را در ذهنم قبول می کنم ." مورفی
روان شناسي خودباوري
خود باوري استعداد هاي مارا شكوفا مي سازد
مي توان با تصميم؛اراده؛تلاش ؛اختيار انتخاب و باور به سرنوشت مطلوب برسيم تا آن كه هيچ امر نا مطلوبي ما را تسخير نكند.در آغازهركاري بايد برنامه ريزي كنيم تا اين كه به يك نقطه قابل قبوليي برسيم وبكوشيم آن را مورد ارزيابي منطقي قرار دهيم و شناخت كافي از استعداد هاي فردي و همچنين محدوديت هاي خود داشته باشيم وبه طور ناخواسته خود را به دليل عدم چنين شناختي سرزنش نكنيم .تاحد ممكن از توانمنديهاواستعدادها ي فردي خود در جهت پيشبرد اهداف متعالي مان استفاده كنيم وهيچ گاه حقيقت نهان را قرباني واقعيت ظاهري نكنيم.هرگاه هدف انتخابي براي ما يك هدف والا باشد براي رسيدن به آن بايد حركت متعالي داشته باشيم ودر حركتمان بايد واقعت هاي محسوس پيرامون خويش را به عنوان ابزاري براي دست يابي به هدف بشناسيم ورابطه اي منطقي ميان هريك از واقعيت ها برقرار كنيم تا براي رسيدن به نتيجه مطلوب به كمك ما بشتابند.ترس را به عنوان فاكتوري باز دارنده درحريم دريايي دلمان راه ندهيم تا آن كه دلهره اي اييجاد كندوگامهاي استوارمان را ست گرداند .براي رسيدن به هدف هميشه بايد از فاكتور نيرو بخش (اميد)برخوردار بود (اميد مان را به خاطرموانع موجود از دست ندهيم )چرا كه از بين رفتن اميد يعني مرگ هدف و باور . به عشق ايمان بياوريم چرا سبب زيباتر شدن راه مي گردد ومعتقد شويم به اينكه فرد عاشق مي تواند در راه زيبا قدم بگذارد و به عنوان يك عاشق از خود پسندي دوري گزينيم تا تعلق خاطري نداشته باشيم كه سبب ضايع شدن فضايل اخلاقي گردد .با كلمه (هرگز) خود را بيگانه كنيم يعني درذهن خود جمله ((هرگز نخواهم رسيد)) را به حداقل برسانيم وبه موانع پيش رو بگوييم (هرگز قادر به دور كردن ما ار اهدافمان نخواهد بود) تا آن كه با اين نگرش به توانمنديها و اراده مان كه خط بطلان مي كشاند به هر مانعي ايمان بياوريم و با ايمان به توانمند يمان به خود پيش ازپيش مسلط مي شويم .در پايان ؛راهي كه برگزيده ايم به روشني خواهيم ديد .فردي كه به نهايت خود باوري مي رسد خود را باور مي كند وباآغوش باز به استقبال قابليت ها مي رودبر كليه محروميتها و محدوديت هاخط بطلان مي كشد و پايان راه را به روشني مي بيند؛با برخورداري از اين همه موهبتها سرنوشت مطلوبي را براي خويشتن رقم خواهيم زد .بايدقدرت آن را داشته باشيم كه همه چيز را به جان بخريم و بايد نوشيد هر آنچه زهر است شنيد هر آنچه تلخ است چرا كه سختي ها وموانع موجود سبب پختگي فرد مي گردد و نبايد به سادگي از كنار جريان ها و فرايند هايي كه رخ مي دهند بگذريم و آنها را ناديده بگيريم .هميشه به عنوان يك فرد هدفمند وانتخابگر به تحليل اين فرآيندها بپردازيم ودر مورد آنها بينديشيم آن هم انديشيدني كه در آن منطق نهفته باشد وتاكاري را به پايان نرسانده ايم با وجود همه خستگي ها بي مفهوم رهايش نكنيم وبا اراده اي پولادين آنرا به سرانجام برسانيم تا براي ما همراه با نشاط ولذت باشد .افكار كهنه وغيرقابل مصرف را از خود دور كنيم وبكوشيم افكاري متعارف با نيازمان را جايگزين آن كنيم تا دچار سرنوشت تحميلي نشويم وهيچ امرنامطلوبي مغلوبمان نكند تا آن كه بتوانيم هميشه غالب به سرنوشت خويش باشيم. اگراحساس نموديم راهي راكه برگزيده ايم همسو با زندگي مان نيست سعي كنيم مايوس نشويم وهراسي به دل راه ندهيم وبكوشيم تا قلبمان با ذهنمان واراده مان با حركتمان و؛باورمان همسو گردد تا با برخورداري از اين موهبتها خود را با شرايط موجود وبادنياي پيرامونمان تطبيق دهيم تا به هدف خود كه همانا ثروت واقعي فرد انتخابگر است دسترسي پيدا كنيم. دراين راه بكوشيم از صفات زشتي چون عيب جويي؛ غيبت دوري گزينيم چرا كه سبب ست گرديدن گامهايمان مي گردد.دراين ميان براي راحت تر گام برداشتنمان مي بايست از سكوت عرفاني بهره مند شدواز اين طريق براي حفظ اسرارمان استفاده كنيم ودرآن سكوت معنادار سرشار از آوا وخلاقيت به آينده بينديشيم. هرگاه عقل رو به تكامل برود انسان خود را مقيد به عمل مي كند و اعمال خود را متعهد مي كند كه به ديگران ديدي عاشق گونه داشته باشدوبه واسطه اين ديد فرد محبت خويش را متوجه ديگران مي كند تا بلكه مورد توجه ديگران واقع شود و قادر باشد پيوندي ميان ديروز و امروز خويش برقرار نمايدتا به قابليت ها و پتانسيل هاي خود پي ببرد و واقع بينانه در زمان خود زيست كند و آنچه در گذشته رخ داده درس فرا گيرد وبراي بهترنمودن اعمالش در زماني كه در آن به سر مي برد و به بياني ديگر گذشته را تحليل ؛آينده را تعبير و درحال بماند وهمچنين آينده را خوش بينانه تعبيركند اما واقعيت هاي روز خود را قرباني آرزوهاي محال و غيرمنطقي نكند.بايد قدرتي را يافت كه اسير سرنوشت تحميلي نشود بلكه با برخورداري از انديشه؛ فرد خود باور رسيدن به هدف را براي خود موفقيت مي داند و مي خواهد به اين هدف برسد . هرگز نبايد خود را موجودي كامل بداند "چرا كه با اين نگرش قادر نخواهد بود به شدن خويش بينديشدوبراي آن شدن كه دست يافتني نيزهست گام بردارد و در پايان بايد گفت : آري؛ آري زندگي زيباست زندگي آتشگهي ديرينه پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست
من اگر جای تو بودم
من اگر جای تو بودم
عشقو باور نمیکردم
با چنین دیوانه ای چون من
عاشقانه سر نمیکردم
من اگر جای تو بودم
سنگ بودم در مصاف سنگ
روبروی این همه نیرنگ
میشدم آینه ی صد رنگ
من دلم میسوزد ای همدل
من دلم میگیرد ای همراه
درد تو بر شانه ی من کوه
با تو اما بی اثر چون کاه
صبر تو صبر بزرگ کوه
عشق تو بی حد و اندازه
سقف هایت کهنه و کاری
هر کلامت مرحمی تازه
هر که بد شد با تو بد کرد
شد همان آتش که برپا کرد
هر که شد پاییز باغش سوخت
پیش تو اما بهار آورد
من اگر جای تو بودم
جای دل خنجر به دستم بود
میشکستم همچنان شیشه
هر کسی سنگ شکستم بود
من اگر جای تو بودم
من اگر جای تو بودم
عشقو باور نمیکردم
آیا تاکنون از خود پرسیده ایدکه چند بار در روز از ته دل می خندید؟ آیا آدم خوش خنده و خوشرویی هستید یا گرفته و عبوس و به اصطلاح جدی و مبادی آداب! پژوهشهای گوناگون در زمینه اثرات خندیدن بر جسم و روح بیانگر این واقعیت است که خندیدن سبب از بین رفتن بسیاری از فشارهای روحی و روانی شده و راندمان کاری را در افراد بالا می برد. در کشور هندوستان برای تشویق مردم به اینکه از دل مشغولی های روزانه خود دست برداشته برای لحظه ای هم که شده با "خنده" مشکلات خود را فراموش کنند، دست به ابتکار جالبی زده اند و دوره هایی تحت عنوان "خنده درمانی" تشکیل داده اند این دوره ها با استقبال بسیاری روبه رو شده است. بهره گـیـری از " خنده" برای درمان ناهنجاری های فکـری و عارضـه های جـسمـی، نخستین بار نیست که به مرحله اجرا درمی آید. پیش از این در کشور ژاپن به معجزه خنده پی برده و از آن برای آرامش روح و روان استفاده نموده اند. طی یک برنامه از پیش تعیین شده در کلاس های خنده درمانی برای علاقمندان به آرامش درونی، فواید خنده به طور مبسوط، شرح داده می شود. در این راستا بر این نکته تاکید می شود که بسیاری از ما اکثر وقت خود را در محل کار سپری می نماییم، جایی که بیشترین فشار را از لحاظ کاری متحمل می شویم، بیماری های زیادی مانند "فشار خون"، "نارسایی های قلبی"، "بی خوابی و افسردگی" حاصل فشارهای بیش از اندازه ای هستند که هر کدام از ما روزانه با آنها دست و پنجه نرم می کنیم، اضطراب و استرس محیط کار و فعالیت ممکن است به وضعیت بدتر مانند اعتیاد به مواد مخدر یا تفریحات غیر سازنده منجر شود. از این رو، تمرین خنده به فواصل زمانی در روز باعث می شود اکسیژن بیشتری به مغز برسد و با آزاد شدن هورمون های انرژی زا در بدن، فرد احساس آرامش بیشتری کند. پس سعی کنید همیشه لبخند بر لبانتان باشد.دست کم پس از هر دو یا سه ساعت کار مداوم یک نفس عمیق کشیده گردن و شانه هایتان را به عقب خم کنید تا به اصطلاح خستگی از تنتان بیرون برود. خنده درمانی سیستم ایمنی بدن را افزایش داده باعث می شود کمتر دچار سرماخوردگی و عطسه شوید همین طور بروز عفونت های حلق و ریه را تا حد قابل ملاحظه ای کاهش می دهد. خنده استقامت بدن را در ابتلا به بیماری هایی همچون آسم، برونشیت، سردردهای عصبی و میگرن، و نیز دردهای ناشی از آرتروز، دیسک کمر و ستون فقرات افزایش می دهد. خنده درمانی درحقیقت نوعی تمرکز فکری محسوب می شود که افکارانسان را از دنیای فیزیکی جدا می کند تا جایی که ذهن به هیچ چیز دیگری نمی اندیشد. تمام کسانی که از این روش استفاده می کنند به خوبی می دانند که هنگام متمرکز ساختن ذهن، همه افکار بد و منفی از قبیل اندیشه های جرم برانگیز، ترس، عصبانیت، حسادت و خود خواهی را می توان از ذهن بیرون کرد و روحیه ای شاد و سرزنده را با تمرین گذشت و فداکاری، احترام به دیگران، دوست داشتن و محبت ورزیدن و از همه مهمتر "بخشش" در وجود خود زنده ساخت. از این رو افراد بایدبیش از هر چیز زوایای شخصیتی خودرا به خوبی بشناسند و جنبه های شوخ طبعی را در وجود خود شناسایی کنند اگر چه این خصیصه در همه اشخاص به یک اندازه موجود نیست. طی فرآیند خنده درمانی به افراد آموزش داده می شود که صرف نظر از مشکلات و گرفتاری هایی که برای هر فردی در زندگی ممکن است پیش بیاید خندیدن و خوشحالی بخش جدایی ناپذیری از زندگی فردی انسان ها محسوب می شود. وقتی ذهن و فکر شما در آرامش کامل باشد قطعاَ راحت تر و آسان تر می توانید تصمیم بگیرید و با آرامش خاطر مشکلات خود را حل کنید. اعضاء کلاس های خنده درمانی ابتدا یکسری فعالیت های جمعی و گروهی را با هم انجام می دهند سپس هرکدام جداگانه همان فعالیت ها را به طور انفرادی و به فواصل زمانی در روز تکرار می کنند. هر فردی دارای استعدادهای بالقوه نامحدودی است که بکر و دست نخورده باقی مانده اند و می باید در مسیر درست و با شناخت صحیح فعالیت یابند. یکی از این راههای شناخت استعدادهای خاموش در وجود انسان خنده درمانی است. یک محقق دانمارکی با الگوگرفتن ازاتاق های "استراحت" و "استعمال دخانیات" در شرکت ها و ادارات پیشنهاد کرد اتاق هایی با نام "اتاق خنده" به این گونه مراکز اضافه شود تا کارمندان بتوانند دست کم 10 الی 15 دقیقه را در آنجا به خندیدن سپری کنند. هر چند این پیشنهاد هنوز عملـی نشده و تنها در حد یک فـرضیه است اما به عقیده وی ایـن تنها راهی است که می تـوان خنده را به محیـط کار نیز انتقـال داد. باشگاههای خنده در کشورهای غربی ماننـد آمریکا و انگلیس که هفته ای یک بار دایر می شوند مفیـد هستند اما کافی نیستند و نیاز افراد را برطرف نمی سـازند چرا که انسان ها برای تامین نیازهای روحی خود به اینکه هر روز بخندند نیاز دارند. یکی از محاسن ایجاد اتاق خنده این است که دیگر نیازی به وقت قبلی نیست و هر کس می تواند در هر زمانی که دلش خواست به آنجا برود و تا دلش می خواهد بخندد. نکته مهم اینجا است که آیا افراد می توانند هر زمان که اراده کنند بی دلیل بخندند و یا باید محرکی آنها را به این عمل وادارد. تحقیقات نشان می دهد که بسیاری از انسان ها نسبت به لطیفه هائی که می شنوند عکس العمل نشان می دهند. اگر لطیفه شیرین و بامزه باشد قطعاَ خنده را بر لبانشان خواهد نشاند. برای اینکه بتوانید خندیدن را تمرین کنید باید با افرادی معاشرت کنید که همیشه شاد و خوشحال هستند، گویی هیچ غم و غصه ای در زندگی نــدارند و اگر هم دارند آن را بروز نمــی دهند. در این گونه کلاس ها توسط تلویزیون و یا ضبط صوت داستان های خنده دار و بامزه به نمایش در می آید تا افراد به خندیدن وادار شوند. خنده را می توان به چند گروه تقسیم بندی کرد. گروه اول همان لبخندهایی هستند که افراد در هر زمان و مکانی می توانند از آنها استفاده کنند. به طور مثال خیلی ها برای اینکه ترس و یا اضطراب خود را پنهان کنند آن را با یک لبخند بروز می دهند و یا لبخندهایی که آدم ها از روی تنبلی، بی تفاوتی و اینکه حوصله حرف زدن ندارند به یکدیگر تحویل می دهند. دسته دوم خنده هایی هستند که در مکان های خاص و با کمی احتیاط انجام می گیرند. مثلاَ در مکان های عمومی خنده بی جا و بی مورد شخصیت آدم ها را زیر سؤال خواهد برد. دسته سوم خنده های بی صدایی است که در دل آدم ها انجام می گیرد. برای مثال دوست شما مطلبی در مورد شخصیت شما به زبان می آورد که به نظر شما اصلاَ واقعیت ندارد و شما در دل به او می خندید و یا موردی را از کسی پنهان کرده اید و در دل به او می خندید که از همه جا بی خبر است. دسته چهارم خنده های کاملاَ دوستانه است، زمانی که از ته دل می خندید و در آن لحظه تنها به چیزی می اندیشید که باعث خندیدن شما شده است. در این حالت تمام اعضاء بدن شما از عضلات سر و صورت گرفته تا دست و حتی قفسه سینه، شما را در خندیدن همراهی می کنند. از این رو از ته دل خندیدن بهترین و مفیدترین نوع خنده است! بنابراین از همین امروز تصمیم بگیرید با لبخند زدن به دیگران و از ته دل خندیدن آرامش را به محیط کار و زندگی خود آورده و زمینه ای مناسب برای رشد خلاقیت ها و دوستیهای پایدار را فراهم کنید

